سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

170

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

در غل و زنجير از مدينه به انبار آورده شد و او در آن حال به برادرانش عبد اللّه و حسن مىگفت : « آرزوى ما اين بود كه سلطنت بنى اميه زايل شود و به ما حكومت بنى عباس را بشارت مىدادند ، حال آن‌كه اين نشد و ما اكنون در چنين حالتى گرفتاريم . » « 1 » منصور به اهميت تهديدى كه از زندانى كردن عده فراوانى از خاندان على بن ابى طالب ناشى مىشد ، واقف بود . او از تشيّع بسيارى از مردم فارس و خراسان آگاه بود و مىدانست آنان منزلت بزرگى براى على عليه السّلام و اهل بيتش قايل هستند ، ازاين‌رو ، لازم ديد كه موضع خود را نسبت به اين علويان بيان كند . بنابراين ، در هاشميه بر منبر رفت و خطبه‌اى طولانى خواند كه آغاز آن چنين بود : « اى مردم خراسان ! شما ياران و پيروان ما و اهل دعوت ماييد و اگر با غير ما بيعت مىكرديد ، آنان را بهتر از ما نمىيافتيد . به خدايى كه خدايى جز او نيست ما فرزندان ابو طالب را به كار خلافت واگذاشتيم و كم‌وبيش در كارشان دخالت نكرديم . » « 2 » سپس منصور به تاريخ علويان پرداخت و از ديدگاه حكمين نسبت به على بن ابى طالب و تفرقه بين سپاهيانش و ماجراى كشته شدن آن حضرت سخن گفت . پس از آن به رويدادهايى اشاره كرد كه طى آن ، حسن بن على به نفع معاوية بن ابى سفيان از خلافت كنار رفت . سپس از بىوفايى اهل كوفه با حسين بن على ، كه به شهادت آن حضرت انجاميد ، سخن گفت . بعد به قيام زيد بن على و هشدار محمد بن على عباسى ( پدر منصور ) و داوود بن على ( عمويش ) به او مبنى بر اين‌كه اهل كوفه بىوفايند « 3 » و نيز جور و ستمى كه بنى عباس در نتيجهء قيام علويان از بنى اميه متحمل شدند ، اشاره كرد . « 4 » سپس دربارهء موضع علويان نسبت به دولت عباسى مطالبى بيان كرد و گفت : « پس چون به فضل

--> ( 1 ) . جاحظ ، النزاع و التخاصم ، ص 74 . ( 2 ) . براى آگاهى از متن خطبه ، ر . ك : مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 311 . ( 3 ) . داوود بن على به زيد گفت : « من مىترسم كه اگر با آن‌ها ( شيعيان ) برگردى كسى بر تو سخت‌گيرتر و غضبناك‌تر از خود ايشان نباشد و تو اين را بيشتر مىدانى . » ( تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 265 / مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 139 - 140 ) . ( 4 ) . بعد از شكست قيام زيد بن على ، يوسف بن عمر ثقفى ، والى اموى ، همه بنى هاشم را مورد تعقيب و ستم قرار داد . ( ابن قتيبه ، الامامة و السياسة ، ج 2 ، ص 130 )